گل خوش بوی از حمام روزی

گل خوش بوی از حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم!
بدو گفتم که مشکی یاعبری
که از بوی دل آویز تو مستم
بگفتا من گلی ناچیز بودم....
ولیکن مدتی باگل نشستم
جمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
دیدگاه ها (۱)

بالاوپایین پریدمازشوق زندگی نیستماهیروی خاکچه میکند؟

فرشته از شیطان پرسید قوی‌ترین ‌سلاح تو برای فریفتن انسان‌ها ...

میخواهم برگردم به دوران کودکی ان روزهاکه:عشق تنهادراغوش مادر...

part : 49chapter : 2روی صندلی نشستم+ هی کورال^^ عه چند بار ب...

Eight

گل خوش بوی از حمام روزیرسید از دست محبوبی به دستم!بدو گفتم ک...

کمال هم نشین........

سید حسن خمینی : اگر کسی که وجودش آمیخته از کینه، حقد، حسد، غ...

سید محمد حسینی:اخیرا یک عدد #فیش_حقوقیرسید از دست #نامردی به...

اخیرا یک عدد #فیش_حقوقیرسید از دست #نامردی به دستمبدو گفتم ک...

شبی در محفلی با آه و سوزیشنیدستم که مرد پاره‌دوزیچنین می‌گفت...

#لطفا_گوسفند_نباشید#به_قلم_محمود_نامنی#بخش_پنجم#چگونه_دوست_ا...

به سه راهی تهران پارس که رسیدیم باران تازه تمام شده بود یک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط