غمت پشتِ پنجرهـ نشستهـ است ،

غمت پشتِ پنجرهـ نشستهـ است ،
باران میبارد..!
با صدایِ بلند کتاب میخوانم ،
دو فنجان قهوهـ سرد میشود !
کتاب را میبندم ؛
میگویی:
ادامهـ نمیدهی؟!
سرم را بلند میکنم ،
نیستی‌‌‌...
#حسین_پناهی
دیدگاه ها (۲)

👧فیلیکس و می سان 🫅🏻

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

p1

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.34(روایت از زبان جونگ‌ک...

پارت اول: پشت‌بام، ساعت صفرباران ریز و تیزی روی آسفالت خیس ح...

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

فیک

RESPECT OR DIE : پارت هفدهمجونگ‌کوک چند قدم جلو رفت...درِ سا...

( last minute )

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط