با تو در من یک نفر هر شب شمالی میشود

با تو در من یک نفر هر شب شمالی میشود
ساکن یک کلبه آن سوهای شالی میشود

جنگل و عطر نسیم و مخمل باران عشق
شیشه های پنجره نم نم، زلالی میشود

چای کتری و اجاق و عطر آویشن چه خوب
استکانی زندگی طعمش چه عالی میشود

میگذارم دست توی دستهای عاشقت
دل میان سینه ام حالی به حالی میشود

موشرابی عشوه میریزی برایم مست مست
جرعه جرعه جام شب از ماه، خالی میشود

دامن ابریشمت پروانه میرقصد به ناز
بال و پر وا کردنت شعری خیالی میشود

میگذاری بر لبم لب را گوارا و خنک
چشمه ای که سهم یک کوزه سفالی میشود

بس که امشب داغ میگیرم تو را توی بغل
مطمئن هستم که فردا خشکسالی میشود

هفت سال از بوسه ات گندم به سیلو می برم
هفت سال از این غزل، یوسف شمالی میشود




#شهراد_میدری
دیدگاه ها (۵)

با تو در من یک نفر هر شب شمالی میشود ساکن یک کلبه آن سوهای ش...

ورق بزنید.....

رها🍂 من تو رااز زمستان های خودتتا بهارِ دیگری رساندمتمام راه...

♡yaşiyorum seni delice ♡...❣️

هر چند رسیدن به تو مقصود و مراد است؛گر میلِ خودت نیست به اصر...

gal benimle 🫴....❣️

رها🍂 منته مانده ی پروازی هستمکه بادنامش را فراموش کرده استنه...

پاییزسرد و بی رحم نیستفقطجسارت زمستـان را نداردذره ذره زرد  ...

یڪ روز یڪ نفر می‌آیدو جای تمامِ زخم‌هایت رابا شعر عوض می‌ڪند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط