ای به داد من رسیده تو روزهای خودشکستن

ای به داد من رسیده تو روزهای خودشکستن
ای چراغ مهربونی تو شبهای وحشت من
ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید
تو شب و از من گرفتی تو من و دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی
برای من که غریبم تو رفیقی جون پناهی
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من مخور که دوری برای من شده عادت
ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه ندانم که من و دادی نشونم
وقتی شب شب سفر بود توی کوچه های وحشت
وقتی ابر سایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه شب تپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی به تنم مرحم کشیدی
برام از روشنی گفتی پرده شب و دریدی
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من مخور که دوری برای من شده عادت
ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخرمن
به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا که باشه هر جای دنیا که باشه
اون ور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود ...R
دیدگاه ها (۳)

...وقتی شب شب سفربود توی کوچه های وحشت* وقتی هرسایه کسی بود ...

دکتــــــر هوشنگ اعظمــــــی ...مبارز فــــــداکار لرســــــ...

ای کــــــه چشمهایت در بهت نگاه من ماند..پشت ابهام زمان در ا...

تو را دوست ندارم ....اما هنگامی که نیستی از هر صدای بیزارم ح...

مانند دیوانه ها میخواندم با بغض تمام‌  و صدای بلند بدون توحه...

کوک شوهر کینه ای Part24

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط