تنهایی

تنهایی
دستش بند است
به دلتنگی من،
بیکار که می شود
برای
بغض هایم...
غروب می بافد.
دیدگاه ها (۱)

اون مثل غروب بود.....سیاه سفید جامع ترین مرجع تخصصی دلنوشته ...

روزی می‌رسد؛که یک پارچه ی سفید پایان می‌دهد؛ به من...به شیطن...

جملاتم هـر روز ڪوتاہ تر مے شوندهـر روز چند ڪلمہ ڪمترچند ...

تو رفتی و اینبار رسیدم به بن بست🖤کجایی ببینی دارم میرم از دس...

«دلم یک ساحل می‌خواهد، یک غروب، و دریایی که تمام ناگفته‌هایم...

یک روزحالمان خوب می شود.دستمان به کاری بند میشودآن روزنان هس...

وقتی کسی که دوستش داری برنمیگرده غروب دل پر از غمه

‘ولی فقط دلم نبود که او را می‌خواست.قطره قطره خونم بود؛ بند ...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

تنهایی، سکوت، خاکستر، خاموش، فراموشی، بی‌خوابی، دلتنگی، پوچی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط