این پارت یکم مشکل داشت من حواسم نبوده معذرت میخوام،از اول

این پارت یکم مشکل داشت من حواسم نبوده معذرت میخوام،از اول بخونیدش
#پارت_صد_پنج #غریبه_آشنا
پرستار:چخبرهه صداتون رو بیارید پایین اینجا بیمارستانه مثلا آقاز محترم شما تا یه ساعت پیش داشتید میمردید از درد چطور شده که الان قهقهه میزنید
+باز تو سرکله ات پیدا شددد که،برو بیرون منم هرکار دلم میخواد انجام میدم
پرستار:شما حق ندارید هرکاری که میخواید انجام بدید
تانیا:مگه نشنیدی چی گفت میگه برو بیرون ،بروبیرون دیگه
پرستار:کسی با شما حرف نزد به کارت برس

تانیا بلند شد رفت سمتش وایساد روبه روش
تانیا:من دارم کارمو انجام میدم عزیزم کار من کوتاه کردن زبون آدمای زبون دراز مخصوصن اونا که فقط زبونشون درازه ولی زبون آدمیزاد حالیشون نمیشه
پرستار:از کی تا کی شما اینکاره شدید
تانیا:از همون موقه که توعه زبون نفهم به دنیا اومدی،بیرونننن

پرستاره قرمز شده بود از حرص در رو کوبید رفت بیرون تانیا هم پشت سرش در رو باز کرد سرشو برد بیرون
تانیا:یااا خانم پرستار دلسوزز اینجا بیمارستانه

در رو بست اومد نشست دوباره
+ایول بابا از وقتی من پامو گذاشتم تو این بیمارستان این دختره رو اعصابمه یه بار هم باهاش دعوا کردم بکهیون هم باهاش حرف زده حتی دکتر من هم یه بار بهش تشر زده اصلن نمیدونم چرا حس میکنم انگار یه چیزی بهش بدهکارم
تانیا:مشخص بود شعور نداره عیننن تو
+تانیااا
تانیا:هوم
+عین من؟
تانیا:اهوم
+من سالم از این بیمارستان بیام بیرون دارم براتتت
دونگهه:بچه هادیگه کل کل نکنید سهون بگو خوبی حالت خوبه بهتری؟بچه ها یه چیزایی برام گفتن که چی شده
+خوبم دردم یکم کمتره الان،ولی فعالیتم زیاد بشه سرم به شدت درد میگیره
تانیا:حواستو ندادی به خودت،چجوری تصادف کردی آخه
+گوشیم زنگ خورد جوابش دادم خواستم بزارمش تو جیبم دیگه فقط صدای جیغ یونا رو شنیدم که صدام کرد دیگه نفهمیدم چی شد،حتی به هوش که اومدم انقد ترسیده بودم برای یونا که نفهمیدم اصلن کجا خوردم به کسی زدم یا نه اصلن نمیدونم فکر کردم یونا مرده گفتم بدبخت شدمم گفتم الان میگن کشتیش نمیدونستم چیکار باید کنم
دونگهه:الان یونا خوبه
+گفتن خوبه ولی دونگهه این دوستاشش یه جوری پیله کردن بهم انگار من خودم سالمم یونا رو از ماشین پرت کردم پایین
دونگهه:چی بگم
تانیا:باید هرچی میگن جوابشونو بدی غلط میکنن،خودت حالت بده
+از لحظه ای که اومدن کای داره باهاشون دعوا میکنه
تانیا:خوب میکنه



کاری از نویسنده گروه:@forough_wolf
دیدگاه ها (۴)

Love and the moonPart28وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته ب...

گمشده در روشنایی. P 4

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت چهاردهمیونا با ناباوری به کانگ ن...

بریم برای پارت گذاری بیب ها؟🧸بزن بریم هوراااااویو«ا/ت»با صدا...

چند پارتی درخواستی

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

Start Again(32)زنگ تفریح که خورد، همه ریختن بیرون.یونا هم سر...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁸نور خورشید از لای پرده ها به صورتش می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط