حسین جان...
حسین جان...
در میان جمعام و باز غربت میکشم
جرم من این است که بار #محبت میکشم
با محبت میکِشی و با محبت میکُشی
هر چه دارم میکشم از این محبت میکشم
هر چهام دارم درِ این خانه خدمت میکنم
هر کهام دارم درِ این خانه زحمت میکشم
آبرویم را بگیر و آب رویم را نگیر
گریه ام وقتی نمیگیرد خجالت میکشم
تا که من یک روز در هفته بیایم پیش تو
جان زهرا مادرت #شش_روز منت میکشم
سمت روضه آمدن طی طریقت کردن است
وقت مُردن هم خودم را سمت #هیئت میکشم
در میان جمعام و باز غربت میکشم
جرم من این است که بار #محبت میکشم
با محبت میکِشی و با محبت میکُشی
هر چه دارم میکشم از این محبت میکشم
هر چهام دارم درِ این خانه خدمت میکنم
هر کهام دارم درِ این خانه زحمت میکشم
آبرویم را بگیر و آب رویم را نگیر
گریه ام وقتی نمیگیرد خجالت میکشم
تا که من یک روز در هفته بیایم پیش تو
جان زهرا مادرت #شش_روز منت میکشم
سمت روضه آمدن طی طریقت کردن است
وقت مُردن هم خودم را سمت #هیئت میکشم
- ۹۱
- ۲۸ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط