آتشی نمی سوزاند “ابراهیم” را

آتشی نمی سوزاند “ابراهیم” را
و دریایی غرق نمی کند “موسی” را
مادری،کودک دلبندش را به دست موجهای خروشان “نیل” می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش
دیگری را برادرانش به چاه می اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند ، اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند
از این “قِصَص” قرآنی هنوز هم نیاموختی؟!
که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد ، نمی توانند
او که یگانه تکیه گاه من و توست
پس ؛
به “تدبیرش” اعتماد کن ،
به “حکمتش” دل بسپار ،
به او “توکل” کن ؛
و به سمت او “قدمی بردار” ،
تا ده قدم آمدنش به سوی خود را به تماشا بنشینی
دیدگاه ها (۱)

پیکرت از تیر و از سرنیزه مالامال نیستخنجری دیگر برایت در پر ...

گفت دانایی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم ...

ای کاش....

لحظه هایی هستند چه تنها و چه در جمع.. خودمان نیستیم…. روحمان...

درود قشنگای مننن

با خارها راهش را میبندم: شباهت خیانت اشعث و بهائیت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط