نقاشي مشهور در حال اتمام نقاشي اش بود.آن نقاشي ب طور باور
نقاشي مشهور در حال اتمام نقاشي اش بود.آن نقاشي ب طور باورنکردني زيبا بود ک مي بايست در مراسم ازدواج شاهزاده خانمي نمايش داده ميشد.نقاش آنچنان غرق هيجان ناشي از نقاشي اش بود ک ناخودآگاه در حالي ک آن نقاشي را تحسين ميکرد،چند قدم ب طرف عقب رفت.نقاش هنگام عقب رفتن پشتش را نگاه نکرد ک يک قدم ب لبه ي پرتگاه ساختمان بلندش فاصله دارد.شخصي متوجه شد ک نقاش چه ميکند.ميخواست فرياد بزند،اما ممکن بود نقاش بر حسب ترس غافلگير شود و يک قدم ب عقب برود و نابود شود،مرد ب سرعت قلمويي رابرداشت و روي آن نقاشي زيبا را خط خطي کرد.نقاش ک اين صحنه را ديد باسرعت و عصبانيت تمام جلو آمد تا آن مرد را بزند.اما آن مرد تمام جريان را ک شاهدش بود را برايش تعريف کرد ک چگونه در حال سقوط کردن بود.**براستي گاهي ما آينده مان را بسيار زيبا ترسيم ميکنيم،اما گويا جهان هستي مي بيند چه خطري در مقابل ماست و نقاشي زيباي مارا خراب ميکند.گاهي اوقات از آنچه زندگي بر سرمان آورده ناراحت ميشويم اما يک مطلب را هرگز فراموش نکنيم:هستي هميشه بهترين ها را برايمان مهيا کرده است.
روز خوبی داشته باشید
روز خوبی داشته باشید
- ۶۳۴
- ۲۲ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط