•~•~• پیوند اجباری : قسمت اول •~•~•
•~•~• پیوند اجباری : قسمت اول •~•~•
صبح بود ، بارون خیابون های سئول رو خیس کرده بود اما دیگه نم نم نمیزد
ا/ت با قیافه ای از خواب بیدار شد با صدای زنگ مبایلش ..
دست اش رو جلو برد و زنگ ساعت و خاموش کرد ، به سقف اتاقش خیره شد
بالاخره بعد ۱۰ مین از جا بلند شد و دوش ۱۵ مین گرفت،
لباس فرم اتو کشیده و تمیزش رو به تن کرد ، به همراه پولیور و میکاپ لایت انجام داد
موهای لختش و بور اش رو افشون کرد و شونه زد
کیف و کتاب و گوشیش و برداشت و رفت سمت پذیرایی ، صبحانه کمی خورد
و از خونه نقلی که داشت بیرون اومد ..
هوا میچسبند برای پیاده روی کردن ، تصمیم گرفت خودش دست به کار بشه
۲۰ مین گذشت و تقریبا ساعت ۷ بود ، ا/ت وارد دانشگاه شده بود
رفت سمت کلاسشون ، که ثنا ظاهر شد
× هعییی خوشگل خانم بالاخره اومدی؟!
+ آرع ، خوبم مرسی
× اوههه ا/ت واقعا حواسم نبود ببخشید
+ نه اشکال ندارععه ، خبری نداری؟
× هعییی ا/ت داری از حدت میگذری هاااع؟!
+یه سوال بود فقطططط
× خب...هیچ خبری ندارم ولی میانگ باهام قهر کرد
+ باز اون جنگا شرو.......
حرف ا/ت با کوبیده شدن در کلاس قطع شد
انگاری پسرع تازه وارد بود ، نگاهش رو به همه داد و آخرین نفر سراغ ا/ت اومد
همه کس داخل کلاس پا شدند و ساکت شدن ولی ا/ت به حرف زدنش ادامه داد
که ثنا با نشگونی که به ا/ت انداخت ساکتش کرد..
+ آخخخ..چته رواني
ثنا اشاره ای به پسرک کرد و منظورش رو فهموند
+ مگه این کیه که باید براش پا شم و ساکت بمونم..
پسرک دیگر صبرش لبریز شد و میشد گفت اون یه سادیسمی به تمام معنا بود!
اومد نزدیک دخترک شد و موهای ا/ت رو توی دستش گرفت
_ خوشبختممم
+ آخخخخخ ...ایییی..خوشبختیت بخوره تو سرت موهام و ول کنننن،
که دختره ای اومد سمت ا/ت
÷ هعی زنیکه با تهیونگیم درست صحبت کن
+ تو دیگه کی که این رواني سادیسمی بشه تهیونگیت ، توهم از این بد تر
دختر سیلی به ا/ت زد اما دخترک شجاع داستان کم نیاورد
یقه دختر و گرفت و به دیوار چسبوندش ..
+ هعی زنیکه با اینکه تازه واردم ولی باید حدتو بدو.....
حرف ا/ت با صدای تهیونگ قطع شد
_ تو کی باشی! تا وقتی من اینجام ؟
+ جعون ا/ت.........
Laik=👍=7
Cament=📩=3
Baz Neshar=🔄=6
صبح بود ، بارون خیابون های سئول رو خیس کرده بود اما دیگه نم نم نمیزد
ا/ت با قیافه ای از خواب بیدار شد با صدای زنگ مبایلش ..
دست اش رو جلو برد و زنگ ساعت و خاموش کرد ، به سقف اتاقش خیره شد
بالاخره بعد ۱۰ مین از جا بلند شد و دوش ۱۵ مین گرفت،
لباس فرم اتو کشیده و تمیزش رو به تن کرد ، به همراه پولیور و میکاپ لایت انجام داد
موهای لختش و بور اش رو افشون کرد و شونه زد
کیف و کتاب و گوشیش و برداشت و رفت سمت پذیرایی ، صبحانه کمی خورد
و از خونه نقلی که داشت بیرون اومد ..
هوا میچسبند برای پیاده روی کردن ، تصمیم گرفت خودش دست به کار بشه
۲۰ مین گذشت و تقریبا ساعت ۷ بود ، ا/ت وارد دانشگاه شده بود
رفت سمت کلاسشون ، که ثنا ظاهر شد
× هعییی خوشگل خانم بالاخره اومدی؟!
+ آرع ، خوبم مرسی
× اوههه ا/ت واقعا حواسم نبود ببخشید
+ نه اشکال ندارععه ، خبری نداری؟
× هعییی ا/ت داری از حدت میگذری هاااع؟!
+یه سوال بود فقطططط
× خب...هیچ خبری ندارم ولی میانگ باهام قهر کرد
+ باز اون جنگا شرو.......
حرف ا/ت با کوبیده شدن در کلاس قطع شد
انگاری پسرع تازه وارد بود ، نگاهش رو به همه داد و آخرین نفر سراغ ا/ت اومد
همه کس داخل کلاس پا شدند و ساکت شدن ولی ا/ت به حرف زدنش ادامه داد
که ثنا با نشگونی که به ا/ت انداخت ساکتش کرد..
+ آخخخ..چته رواني
ثنا اشاره ای به پسرک کرد و منظورش رو فهموند
+ مگه این کیه که باید براش پا شم و ساکت بمونم..
پسرک دیگر صبرش لبریز شد و میشد گفت اون یه سادیسمی به تمام معنا بود!
اومد نزدیک دخترک شد و موهای ا/ت رو توی دستش گرفت
_ خوشبختممم
+ آخخخخخ ...ایییی..خوشبختیت بخوره تو سرت موهام و ول کنننن،
که دختره ای اومد سمت ا/ت
÷ هعی زنیکه با تهیونگیم درست صحبت کن
+ تو دیگه کی که این رواني سادیسمی بشه تهیونگیت ، توهم از این بد تر
دختر سیلی به ا/ت زد اما دخترک شجاع داستان کم نیاورد
یقه دختر و گرفت و به دیوار چسبوندش ..
+ هعی زنیکه با اینکه تازه واردم ولی باید حدتو بدو.....
حرف ا/ت با صدای تهیونگ قطع شد
_ تو کی باشی! تا وقتی من اینجام ؟
+ جعون ا/ت.........
Laik=👍=7
Cament=📩=3
Baz Neshar=🔄=6
- ۱۷۷
- ۲۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط