با دست سفید خود مرا می بندی

با دست سفید خود مرا می بندی
به پا زنجیر طلا، بی گناه می بندی
دانه موی سیع نمانده به سرم
تو دانه از مهر و وفا می بندی🥲
دیدگاه ها (۰)

آیی هر آن گلی بر سر خانه ای دلم سایه کند جان من ایمان منآیی ...

بیا تا گل بر افشانیم امید در ساغر اندازیم فلک تا سقف بشکافیم...

من آن بلبل ام که در باغ تو پر می ریزداز لعل لبان تو قند و عس...

چه زیبا سنمی تو به وضل ما شدی تو مورد همی دل ز غمه نا کردمی ...

همسایه سایه‌ات به سرم مستدام بادلطفت همیشه زخم مرا التیام دا...

لیش تأخر عباسمن البين ياحسين من زغري وشاب الراسواي از دست جد...

لیش تأخر عباسمن البين ياحسين من زغري وشاب الراسواي از دست جد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط