چند پارتی درخواستی جیمین

چند پارتی درخواستی جیمین
موضوع : اسلاید دوم

پارت اول


بارون نم‌نم می‌بارید. آسمون خاکستری سئول با اون ابرهای سنگین و باد خنک پاییزی، بیشتر از همیشه حس غریبی می‌داد به دختری که جلوی دروازه‌ی عظیم و سنگی مدرسه ایستاده بود.

نیلا، با چشمای قهوه‌ای تیره، پوست گندمی، شال نازکی که بی‌حال روی موهای مشکی لختش افتاده بود و مانتوی رسمی بلند، توی اون جمع اشراف‌زاده‌ها انگار وصله‌ی ناجور بود.

کوله‌ش ساده بود.
نه برند خاصی، نه مدل فانتزی.
یه دختر ایرانی که با بورسیه‌ی علمی وارد مدرسه‌ای شده بود که بچه‌های سیاستمدارها، تاجرها و مافیایی‌ترین خاندان‌های کره، ژاپن و اروپا توش درس می‌خوندن.

"مدرسه بین‌المللی هانسئونگ"

جایی که قوانین رو نه مدیر، بلکه یه گروه هفت‌نفره‌ی خطرناک می‌نوشت:

تیم "هفت‌تیر"

هنوز قدم کامل توی سالن نذاشته بود که صدای پچ‌پچ‌ها شروع شد.

– «اون چیه؟»
– «واقعاً بورسیه‌اشو دادن به یه خارجی؟»
– «لهجه‌ش فارسیه… ایرانیه؟»

نیلا هیچ‌چی نگفت.
سرش رو بالا گرفت.
در دلش، انگار با خودش عهد کرده بود:

«قول دادی نیلا… نه دعوا، نه دو*ست‌پسر، نه درگیری. فقط درس بخون. به پدرت قول دادی.»

اما چیزی که نیلا نمی‌دونست این بود که اون مدرسه با "درس خوندن" اداره نمی‌شد.
قدرت، پول، ترس، و سکوت… قانون این مدرسه بود.

✦✦✦

ساعت دقیقا ۸:۰۰ بود. همه‌ی دانش‌آموزها توی سالن اصلی ایستاده بودن تا مراسم بازگشایی شروع بشه.

درِ ورودی اصلی با صدایی سنگین باز شد.

صدای زمزمه‌ها مُرد.
فضا یخ زد.
همه سرها برگشت.

هفت پسر وارد شدن.
با یونیفرم‌های مخصوص، با علامت شانه‌دوزی شده‌ی خاندانشون، قدم‌های هم‌زمان، نگاه‌های یخ‌زده، و غروری بی‌رحم.

در وسط‌شون، پسرِ مو نقره‌ای با پیراهن مشکی باز و کت بلند پوست‌دار، نگاهی داشت که قلب هر کسی رو یخ می‌زد.

پارک جیمین

نفر اول تیم "هفت‌تیر"
وارث مافیای اروپا و آسیا
پسری که با یه اشاره، مدیر مدرسه رو به زانو درمی‌آورد.

جیمین، بدون اینکه نگاهش رو به اطراف بندازه، جلو می‌رفت.
پسرهای اطرافش – تهیونگ، جونگکوک، نامجون و بقیه – مثل محافظ دورش بودن.
اما وقتی داشتن از ردیف اول رد می‌شدن، یه چیزی توجه جیمین رو جلب کرد.

یه دختر با چشمای خیره، بی‌حرکت، بدون ترس...
داشت مستقیماً توی چشم‌های خودش نگاه می‌کرد.

اون دختر... نیلا بود.

لحظه‌ای مکث کرد.
فقط نیم‌ثانیه ولی برای نیلا کافی بود تا نگاه اون پسر رو تا عمق استخون‌هاش حس کنه.
سرد. خشن. بی‌رحم.

جیمین برگشت، صاف جلوی نیلا ایستاد. سکوت سالن سنگین‌تر شد.

با صدایی آروم ولی خشک گفت:

– «تو کی‌ای؟»


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱۲)

شرف و غيرت به روایت تصویر

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

برادر ناتنی

گرگ و بره کوچکپارت ۳اتاقِ خوابِ تهیونگ مثلِ خودش بود؛ سرد، م...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵ویو میکا_____هفته‌ی دوم...

Destiny part 14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط