این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده‌ست

این دسته که بر گردن او می‌بینی

دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست
خیام
دیدگاه ها (۶۴)

زهی صبحی که او آید نشیند بر سر بالین تو چشم از خواب ...

ای دوست بیا تا غمٖ فردا نخوریم وین یکدم عمر را غنیمت شمریم ...

حالیم نیست دلبرا !!!میخواهمت حتی....

عشق است بر آسمان ...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

attar-050615

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

‼️واقعا تحلیل این رفتارها در ذهن و مغز انسان نمی‌گنجد!برای د...

مشروب انقد تو خونش زیاد شده بود که چشمای ریندو، ران رو دوتا ...

قرار زندگانی آن نگارستکز او آن بی‌قراری برقرارستمرا سودای تو...

سلام حالتون چطوره !!!🫠🫠https://wisgoon.com/namotevariچه می خ...

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

دوست داشتنِ یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه‌ست.اولش عاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط