تکاپوی مردم، صدای همهمه و خنده و گاهی فریاد، همه نشانه ای

تکاپوی مردم، صدای همهمه و خنده و گاهی فریاد، همه نشانه ای از زنده بودن و زندگی می دادند.
ولی او ایستاده بود. مانند وصله ای اشتباه در آن محیط. ساکن، ساکت و فرو رفته در خود.
خیره به دیگران، در فکر این بود که در درون آنها چه می‌گذرد. شاید آن همه هیجان و انرژی، تنها نقابی بود برای حضور در اجتماع و پذیرفته شدن در میان مردم.
به همین دلیل او از مردم بی زاری داشت. تظاهر کردن به چیزی که نیستی، نابود کننده است. شاید کسی او را دوست نداشت ولی بر خلاف بیشتر آنها، خودش عاشق خود بود و راضی از زندگی. و آیا برای زیستن بیشتر از این نیاز است؟

MH🤍
دیدگاه ها (۰)

دزیره،شاید اگر آن روزها می‌دانستم بعضی آدم‌ها فقط یک‌بار از ...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

آنقَدَر اُمیدها به قلبم خیانت کرده‌اَند،که هر گاه به شادیِ ک...

— حسین پناهی | دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟شاید دیوانگی، آن‌طور که ...

فکر می‌کنم زندگیِ همه‌ی ما، یک جایی پر شده از «ای #کاش»هایی ...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

🚩 یک عده امروز می‌گویند: «صنعت هسته‌ای را بدهیم برود، راحت‌ت...

#هم_خون_بی_خون " ‌ خلاصه "رینا دختری‌ست که از کودکی توسط خا...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

فکر نکن کسی که به تو دلداری می‌دهد ، خودش هیچ غم و غصه‌ای ند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط