— حسین پناهی | دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟
— حسین پناهی | دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟
شاید دیوانگی، آنطور که ما تصور میکنیم، دور شدن از عقل نباشد؛
شاید دیوانگی، نزدیک شدن به حقیقت باشد.
«دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟»
پناهی در این مونولوگ، پاسخ نمیدهد؛
سؤال میسازد.
سؤالهایی که مرز میان عقل، جنون، ایمان و حیرت را از بین میبرند.
او از جهانی حرف میزند که هرچه بیشتر آن را میشناسد،
بیشتر به نادانیِ خودش پی میبرد.
برای همین، در تمام متن میان شگفتی و اعتراض، میان خنده و اندوه، میان یقین و تردید در رفتوآمد است.
«تازه داشتم میفهمیدم که فهم من چقدر کمه...»
شاید این جمله، قلبِ تمام اثر باشد.
انسانِ آگاه، کسی نیست که پاسخ همهچیز را بداند؛
کسی است که عظمتِ ندانستن را پذیرفته باشد.
پناهی، جهان را معمایی برای حل کردن نمیبیند؛
جهانی میبیند که باید در برابرش حیرت کرد.
از آتشبازیِ آسمان تا صدای باران، از کارون تا مرگ، همهچیز برای او بهانهای است تا یک سؤال قدیمی را دوباره بپرسد:
«واقعاً عاقل کیست؟»
#حسین_پناهی #دیوونه #عاقل #شعر #دکلمه
شاید دیوانگی، آنطور که ما تصور میکنیم، دور شدن از عقل نباشد؛
شاید دیوانگی، نزدیک شدن به حقیقت باشد.
«دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟»
پناهی در این مونولوگ، پاسخ نمیدهد؛
سؤال میسازد.
سؤالهایی که مرز میان عقل، جنون، ایمان و حیرت را از بین میبرند.
او از جهانی حرف میزند که هرچه بیشتر آن را میشناسد،
بیشتر به نادانیِ خودش پی میبرد.
برای همین، در تمام متن میان شگفتی و اعتراض، میان خنده و اندوه، میان یقین و تردید در رفتوآمد است.
«تازه داشتم میفهمیدم که فهم من چقدر کمه...»
شاید این جمله، قلبِ تمام اثر باشد.
انسانِ آگاه، کسی نیست که پاسخ همهچیز را بداند؛
کسی است که عظمتِ ندانستن را پذیرفته باشد.
پناهی، جهان را معمایی برای حل کردن نمیبیند؛
جهانی میبیند که باید در برابرش حیرت کرد.
از آتشبازیِ آسمان تا صدای باران، از کارون تا مرگ، همهچیز برای او بهانهای است تا یک سؤال قدیمی را دوباره بپرسد:
«واقعاً عاقل کیست؟»
#حسین_پناهی #دیوونه #عاقل #شعر #دکلمه
- ۴۴۱
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط