نیست بوی آشنا را تاب غربت بیش ازین !

نیست بوی آشنا را تاب غربت بیش ازین !
از نسیم صبح بوی یار می باید کشید...

#صائب_تبریزی
دیدگاه ها (۱)

#‌صبـح_یعنـی_تــــو_بتـابی#و_مـرا #زنـده_بـه_خـود_گـردانی ♣ ...

روزی آید که #دلم هیـچ تمنا نکند ...!#سیمین_بهبهانی

ما در چه شٖماریم؟ که خورشیدِ جهانتاب گردن به تماشای تـو از ص...

گفتم خموش و همچون نسیم صبح لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو ا...

بادِ امید می‌وَزد از سوی یارغم برود، شاد شود روزگارگرچه امرو...

مگر می‌شود از آن یار دست کشید؟وقتی بوی عطرش، چون باد از اسکا...

شاعر از معشوق که دور ‌می‌افتاد غم و آشفته میشد، یروز بهش گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط