به سمت برکه قورباغه ها راه افتادم...خونه ام دختر عجیب رو

به سمت برکه قورباغه ها راه افتادم...خونه ام دختر عجیب رو راحت پیدا کردم و وارد شدم...ناگهان یکی داد زد...واییییی اومدی؟؟
خندیدم و برگشتن.. گفتم:چرا نیام؟؟راستی اسمت چیه؟
گفت:جنی..جنی ادرسا....تو چی؟
-منم زوتلا هستم..
_خیل خوب زوتلا الان مراسم شروع میشه
یه لباس گلبهی ساده بهم داد...تنم کردم و بهش گفتم:قشنگه ولی سادس
لباس خودش یه لباس نارنجی ساده بود..خندید و گفت:تو باید تزیین کنی..بجمب
دستی به لباسامون کشیدم و گل‌های رز رنگی اریب روی لباس بوجود اوردم...خندید و گفت:همینجا وایستا تا بیام
رفت و زود اومد...لباساشو عوض کرده بود...تا اومدم بگم چرا چند تا دختر و پسر دیگه هم اومدن بیرون...همشون ریختن سرم و منو گرفتن...جنی اومد سمتم دستش رو روی گردنبندم گذاشت
گفت:ساده باوری
دیدگاه ها (۱)

واقعا بگم ترسیده بودماروم بهش گفتم:چی چیکارم داری؟؟؟خندید و ...

وارد شدم...اصلا باورم نمیشد اینجا قصر ما باشهکل قصر از حالت ...

ناگهان دستی روی شونم حس کردم....مادر طبیعت بود..شکوفه رو توی...

وارد قصر شدم...مراسم درحال شروع شدن بود....شنلم رو در اوردم ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 217♡⁠。⁠)⁩اونم خ...

Pat:4اسم: عاشق چشماش شدما.ت . پام گیر کرد به لبه‌ی در و افتا...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_2ویو میرانور خورشید از لا...

#in_your_eyespart_11۲ویو کایلا از همون اول صبح می‌دونستم امر...

کپشن مهمهههه🎀😂عروسک من😈🔞پارت پانزدهم بازومو ول کرد برگشتیم س...

پارت سی‌ویکم | اولین شب در ویلاپارک لارابالاخره وارد ویلا شد...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_7ویو میراچند ثانیه بعدسه...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

استاد من ۲

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط