☕ ️

☕ ️

مگر مےشود....؟
که فراموشت کنم
تو نسیم روح نوازی هستے
که قلب مرا به سادگے
و در عین ناباورے تسخیر کردے
من با طوفان هایے رو برو شده ام
که حتی در شدید ترین
شرایط بغرنج ذره ایے
سر خم نکرده ام
و چون کوه استوار مانده ام
ولی تو
با حرکتے موزون و اهسته
تا ابد مرا به زانو در اوردے
و قلبم را زنجیر کردے
باید که تو را ستود
مگر می شود....؟
که صدای تو را شنید
و عاشق نشد
چشمان تو را دید و
وسوسه شراب نشد
تو ملکهء جادویے سر زمین
پهناور عشقے
مگر می شود تو را احساس نکرد
مگر می شود......؟
دیدگاه ها (۱۲)

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

معامله p16جونگ‌کوک انگشت‌هایش را آرام روی ملحفه کشید.«دردم خ...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

#تکپارتیموضوع:(وقتی مست می‌کنه)خیلی نگرانم شدی؟بنگچان/ا.تاون...

🍷 شراب قرمزقسمت سوم: عمارت سیاهماشین جلوی یک عمارت بزرگ و تا...

پارت ۳۶ — «حقیقتی که کسی نمی‌خواست بشنود»همان شب، یورا را به...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت ششم | «پسری که هیچ‌کس بهش نزدیک نمی...

رمان هفتمین سایه

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

contact 🍷#contract𝑃𝑇9ویو هویج:صدای شکستن فنجون هنوز توی سالن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط