روزی شخصی نزد بزرگی رفت و گفت:

روزی شخصی نزد بزرگی رفت و گفت:
سوالی دارم که در جمع از پرسیدن آن عاجزم...
بزرگ همه اطرافیان را بیرون کرد تا شخص سؤالش را بپرسد.

.

.

.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

چیه،؟؟؟؟؟
منو کردن بیرون چمیدونم چی پرسید، چی جواب شنید!!!!
دیدگاه ها (۳)

قسمت شانزدهم لونا هنوز گوشی را در دستش گرفته بود و به آخرین...

P⁴هاری هنوز به عکس خیره بود.سوآه پرسید: «هاری... چی رو یادت ...

سناریو(درخواستی):وقتی وسط امتحان غش می‌کنی : نامجون : همین ک...

عقد با رئیس مافیا 𝒫𝒶𝓇𝓉 21تهیونگ چند ثانیه هیچ حرفی نزد.حرف د...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۱ | «عکسی از گذشته» 📸🖤 صبح...

LESSON

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 11درِ رستوران بسته شد.سکوت سنگینی بینمان بود....

چندپارتیتوروز تولد منو فراموش کردی!چند روزی بود که تام ریدل ...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط