‍

‍
بی خبر رفتی،
بی‌صدا مثل نفسِ آخرِ یک رؤیا.
من ماندم،
با شب‌هایی که
نه ستاره دارند نه امیدِ طلوع.
دست‌هایت، هنوز کنارم نفس می‌کشند
در خلأیی که جای تو را
با هیچ پر نکردم.
تو رفتی و من،
در میان هزار سلامِ نگفته
دنبالِ یک خداحافظی می‌گردم.
کاش می‌دانستی،
سکوتت چگونه تمامِ شهر را
در من ویران کرد...

#دلنوشته.
#ویسگون
#عاشقانه
#ژست_عکاسی
#متن_خاص
#خاطرات
🌺
دیدگاه ها (۳)

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

#کپشن

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌙✨ خدای مهربان من... 🤲🏻💚هر ثانیه که می‌گذرد، تو بی‌شمار نعمت...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

تک پارتی ویو ا.ت نور کم تلویزیون روی صورتمون افتاده بود کنار...

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۸۹| آخرین نگاه قب...

مهربانـــم!شرمنــده امکــه هیچ وقت، مهربانــی هایت را منتشــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط