گه شکایت از گلی،گه شکوه از خاری کنم

گه شکایت از گلی،گه شکوه از خاری کنم
من نه آن رندم ،که غیرازعاشقی کاری کنم
هرزمان بی روی ماهی،همدم آهی شوم
هر نفس با یاد یاری، ناله ی زاری کنم
حلقه‌های موج بینم،نقش گیسویی کشم
خنده‌های صبح بینم ،یاد رخساری کنم
درد خود را می‌بَرَد از یاد گر من قصه‌ای
از دل سرگشته با صید گرفتاری کنم...
دیدگاه ها (۵)

با اینکه تو را سیر ندیدم ، به سلامتاز باغ لبت هیچ نچیدم ،به ...

آنچنان رفتی که دل از حسّ ویرانم گریستکوچه های شهر ، با اشک ف...

‍ ‍ گرنباشدعشق توعمرگران خواهم چکارزندگی را در کنار دیگران خ...

آیه های دست هایت کلِ دنیای من استشانه هایت شاهکار شعر زیبای ...

باد سردی از میان پنجره‌های بلند و سنگی تالار به داخل می‌پیچی...

***«تو این دنیایِ جدید»، مهدکودک «おみd» فقط یه مهدکودک نبود، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط