زمستان است و

زمستان است و
چشم کوچه از انتظارت ، سپید!

پرنده ی مهاجرم!
بگو با کدام برف
می نشینی
بر شاخسار تنهایی ام؟

دلواپس سرما نباش؛
اینجا از هیزم دل
آتشی برایت روشن کرده ام...!
دیدگاه ها (۱)

دلم می خواست کسی باشدکه مرا "بلد" باشد.بلد بودن مهم تر از عا...

دلتنگی های آخرِ شبِ هر کس،هیچ شعبه ی دیگری ندارد!یکی عکس میب...

از صدای زنگ تلفنت می ترسمنمیدانیدلهره ی عشقبندِ دل پاره میکن...

یادَت می آید؟هر سال این موقعصبحِ اولِ وقتپیغام میدادم:عزیزِ ...

و قلبهای کوچکِ بازیگوش، از حسِ گریه می‌ترکند.🥺#فروغ_فرخزاد♥️...

گاهی دلم می‌خواهد تمام هیاهوی جهان را پشت سر بگذارم و پناه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط