به درخت تکیه کرده مرا به سینه خود فشار میدادی ماه با تمام
به درخت تکیه کرده مرا به سینه خود فشار میدادی ماه با تمام قدرت خود نور افشانی
میکرد نسیمی خنک خرمن گیسوان تو را از در می آورد و عطر گلها را که به زیر پای تو
پایمال میشد به هوا متصاعد میساخت من سر بر سینه تو گذاشته و دنیا را فراموش
کرده بودم از آن پس وقتی که ماه طلوع میکند و با اشعه سیمین خود دنیا را در آغوش
میگیرد به یاد تو و محبت های تو می افتم...
میکرد نسیمی خنک خرمن گیسوان تو را از در می آورد و عطر گلها را که به زیر پای تو
پایمال میشد به هوا متصاعد میساخت من سر بر سینه تو گذاشته و دنیا را فراموش
کرده بودم از آن پس وقتی که ماه طلوع میکند و با اشعه سیمین خود دنیا را در آغوش
میگیرد به یاد تو و محبت های تو می افتم...
- ۳۰۳
- ۰۲ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط