I can be myself with him
I can be myself with him
Part⁹⁸
دستش رو گرفتم..جلوی ماشین ایستادم:
-تهیونگ..اگه الان یه پسر همینجوری به من نزدیک میشد باید میرفتم سر قبرش..یا از دست من عصبی میشدی..چرا تو باشگاهی هستی که ۸۰درصدش دختره؟بعد الان میخندی و بهم میگی'حسودی کردی؟' همین الان یا میری سانست رو عوض میکنی یا از باشگاه میای بیرون!
اخم غلیظی کرده بودم..
سرش رو پایین انداخته بود و سعی میکرد نخنده
رفتم توی ماشین و در رو محکم بستم
سرم رو به شیشه ی ماشین تکیه دادم
اومد توی ماشین نشست
+سانسش رو عوض میکنم..فقط دیگه ناراحت نباش
-هرکاری میخوای بکن
شاید فکر کنید که الان حسودی یا قهر کردم..ولی خب واقعا ناراحت شده بودم
اینکه با کلی دختر توی یه سانس باشه و تازه اون دختر ها هم پررو باشن یکم بده..
زنیکه سیم ظرفشویی میگه:"میتونه صبر کنه"
کور بود دختره؟نمیدید دور دستش کش بود..تهیونگ با اینکه سرد جوابشو داد ولی بازم اون دختره ول کن نبود
اصلا نفهمیدم دارم همه ی اینارو زیرلب میگم و ممکنه تهیونگ بشنوه..پس ادامه دادم
اصن تهیونگ باید میزد توی دهنش..نه باید خودم قبرش میکندم..میفرستمش بالای دار اگه دفعه ی بعدی بیاد نزدیک شوهر من..
تعجب کردم..شوهر من؟من الان چییی گفتمم؟
سرمو تکون دادم و از افکارم اومدم بیرون..دیگه تقریبا رسیده بودیم خونه
تهیونگ ماشین رو پارک کرد..از ماشین پیاده شدم و بدون اینکه نگاهش کنم،رفتم توی خونه
لبخندم رو حفظ کردم:
-سلاااام
نامجون:کجا بودین باهم؟
جین:نامجون ولشون کن دیگههه
+رفته بودیم باش-
نذاشتم ادامه ی حرفشو بزنه:
-رفته بودیم سینما..تهیونگ هم بازیگرش بود..همه ی دخترا جوری بهش نگاه میکردن که معلومه دارن از فیلم لذت میبرن..تازه خبر ندارین من تا چقدر وقت میتونم منتظر بمونم..نه تهیونگ؟
جیمین:قضیه چیه؟
-خودش براتون تعریف کنه
رفتم تو اتاقم و در رو محکم بستم..ایششش
لباسم رو عوض کردم..روی تخت خودمو پرت کردم
گوشیم رو برداشتم و شروع کردم به فیلم دیدن...
[ویو تهیونگ]
جوری صحبت میکرد که معلومه ناراحت شده..از غرهای توی ماشین هم معلومه بود
روی مبل نشستم و شروع کردم براشون تعریف کردم
جونگکوک:ریاکشن نیلسو خیلی خوب بوده..اگه این اتفاق برای من میافتاد،میا همونجا میبَرتم بالای دار
شونه بالا انداختم..
جیمین:شونه بالا ننداز..برو بهش بگو ببخشید..تایم باشگاه رو عوض میکنم..یه جوری درستش کن
+تایم باشگاه رو که عوض کردم..بازم اشتی نکرد
هوسوک:معذرت خواهی؟
+یادم نمیاد
همهشون چشماشون رو چرخوندن و همزمان گفتن:خب برو دیگهههه
از این حرکتشون خندم گرفت..
وارد اتاق نیلسو شدم..اصلا جواسش به من نبود
در اتاق رو بستم..سرش رو بالا اورد و با اخم کیوتی بهم نگاه کرد
روی تخت خوابیدم و دستامو دو طرف صورتش قرار دادم
هنوز همون اخم رو داشت..شاید غلیظ تر..توی چشمام نگاه کرد
یه بوسه ی سطحی و سریع روی لبش گذاشتم
+خانوم کوچولو؟
جوابی نداد..نفس عمیقی کشیدم:
+درسته..حق با تو بود..اگه از قبل حتی اگر نگاهشون هم نمیکردم،اینجوری نمیشد..ببخشید دخترکم..باهام قهر نباش،باشه؟
لبخندی روی لبش اومد..خیلی کمرنگ..بعد ادامه داد:
-باید فکر کنم
+پس یعنی اشتی؟
-یکم اره
لبخند روی لبم پررنگ تر شد..مثل همیشه خواست روی لبم بوسه بزاره،ولی اینبار اجازه ندادم
بدون اینکه بهش بگم،لبم رو کبوندم روی لبش..
[ویو نیلسو]
از حرکتش تعجب کردم..تا چند دقیقه چشمام باز بود..بعد کمکم پلکام روی هم افتاد
دستم رو دور گردنش حلقه کردم،و به اون بوسه پایانی ندادم
با زبونش سعی میکرد کل دهنم رو مزه کنه..
اروم اروم این بوسه،اوج گرفت..اینبار منم همراهی میکردم
بعد از ۱۰ دقیقه،دیگه واقعا نفس کم اوردیم..
ازم جدا شد..هنوز همون بخند مستطیلی روی لبش بود
دستام از روی گردنش سر خورد..دستام رو روی سینش قرار دادم
هردومون نفسنفس میزدیم..و هیچکس تلاشی برای جدایی نمیکرد
بالاخره من صحبت کردم:
+نمیخوای بلند شی؟
-نه..میخوام تا فردا چهرهات رو ببینم...
*ادامه دارد...
Part⁹⁸
دستش رو گرفتم..جلوی ماشین ایستادم:
-تهیونگ..اگه الان یه پسر همینجوری به من نزدیک میشد باید میرفتم سر قبرش..یا از دست من عصبی میشدی..چرا تو باشگاهی هستی که ۸۰درصدش دختره؟بعد الان میخندی و بهم میگی'حسودی کردی؟' همین الان یا میری سانست رو عوض میکنی یا از باشگاه میای بیرون!
اخم غلیظی کرده بودم..
سرش رو پایین انداخته بود و سعی میکرد نخنده
رفتم توی ماشین و در رو محکم بستم
سرم رو به شیشه ی ماشین تکیه دادم
اومد توی ماشین نشست
+سانسش رو عوض میکنم..فقط دیگه ناراحت نباش
-هرکاری میخوای بکن
شاید فکر کنید که الان حسودی یا قهر کردم..ولی خب واقعا ناراحت شده بودم
اینکه با کلی دختر توی یه سانس باشه و تازه اون دختر ها هم پررو باشن یکم بده..
زنیکه سیم ظرفشویی میگه:"میتونه صبر کنه"
کور بود دختره؟نمیدید دور دستش کش بود..تهیونگ با اینکه سرد جوابشو داد ولی بازم اون دختره ول کن نبود
اصلا نفهمیدم دارم همه ی اینارو زیرلب میگم و ممکنه تهیونگ بشنوه..پس ادامه دادم
اصن تهیونگ باید میزد توی دهنش..نه باید خودم قبرش میکندم..میفرستمش بالای دار اگه دفعه ی بعدی بیاد نزدیک شوهر من..
تعجب کردم..شوهر من؟من الان چییی گفتمم؟
سرمو تکون دادم و از افکارم اومدم بیرون..دیگه تقریبا رسیده بودیم خونه
تهیونگ ماشین رو پارک کرد..از ماشین پیاده شدم و بدون اینکه نگاهش کنم،رفتم توی خونه
لبخندم رو حفظ کردم:
-سلاااام
نامجون:کجا بودین باهم؟
جین:نامجون ولشون کن دیگههه
+رفته بودیم باش-
نذاشتم ادامه ی حرفشو بزنه:
-رفته بودیم سینما..تهیونگ هم بازیگرش بود..همه ی دخترا جوری بهش نگاه میکردن که معلومه دارن از فیلم لذت میبرن..تازه خبر ندارین من تا چقدر وقت میتونم منتظر بمونم..نه تهیونگ؟
جیمین:قضیه چیه؟
-خودش براتون تعریف کنه
رفتم تو اتاقم و در رو محکم بستم..ایششش
لباسم رو عوض کردم..روی تخت خودمو پرت کردم
گوشیم رو برداشتم و شروع کردم به فیلم دیدن...
[ویو تهیونگ]
جوری صحبت میکرد که معلومه ناراحت شده..از غرهای توی ماشین هم معلومه بود
روی مبل نشستم و شروع کردم براشون تعریف کردم
جونگکوک:ریاکشن نیلسو خیلی خوب بوده..اگه این اتفاق برای من میافتاد،میا همونجا میبَرتم بالای دار
شونه بالا انداختم..
جیمین:شونه بالا ننداز..برو بهش بگو ببخشید..تایم باشگاه رو عوض میکنم..یه جوری درستش کن
+تایم باشگاه رو که عوض کردم..بازم اشتی نکرد
هوسوک:معذرت خواهی؟
+یادم نمیاد
همهشون چشماشون رو چرخوندن و همزمان گفتن:خب برو دیگهههه
از این حرکتشون خندم گرفت..
وارد اتاق نیلسو شدم..اصلا جواسش به من نبود
در اتاق رو بستم..سرش رو بالا اورد و با اخم کیوتی بهم نگاه کرد
روی تخت خوابیدم و دستامو دو طرف صورتش قرار دادم
هنوز همون اخم رو داشت..شاید غلیظ تر..توی چشمام نگاه کرد
یه بوسه ی سطحی و سریع روی لبش گذاشتم
+خانوم کوچولو؟
جوابی نداد..نفس عمیقی کشیدم:
+درسته..حق با تو بود..اگه از قبل حتی اگر نگاهشون هم نمیکردم،اینجوری نمیشد..ببخشید دخترکم..باهام قهر نباش،باشه؟
لبخندی روی لبش اومد..خیلی کمرنگ..بعد ادامه داد:
-باید فکر کنم
+پس یعنی اشتی؟
-یکم اره
لبخند روی لبم پررنگ تر شد..مثل همیشه خواست روی لبم بوسه بزاره،ولی اینبار اجازه ندادم
بدون اینکه بهش بگم،لبم رو کبوندم روی لبش..
[ویو نیلسو]
از حرکتش تعجب کردم..تا چند دقیقه چشمام باز بود..بعد کمکم پلکام روی هم افتاد
دستم رو دور گردنش حلقه کردم،و به اون بوسه پایانی ندادم
با زبونش سعی میکرد کل دهنم رو مزه کنه..
اروم اروم این بوسه،اوج گرفت..اینبار منم همراهی میکردم
بعد از ۱۰ دقیقه،دیگه واقعا نفس کم اوردیم..
ازم جدا شد..هنوز همون بخند مستطیلی روی لبش بود
دستام از روی گردنش سر خورد..دستام رو روی سینش قرار دادم
هردومون نفسنفس میزدیم..و هیچکس تلاشی برای جدایی نمیکرد
بالاخره من صحبت کردم:
+نمیخوای بلند شی؟
-نه..میخوام تا فردا چهرهات رو ببینم...
*ادامه دارد...
- ۴.۵k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط