(استاد جذاب من ))⁦ლ( پارت 101 ⁠`⁠ლ⁠

(استاد جذاب من ))⁦ლ( پارت 101 ⁠`⁠ლ⁠


با باز شدن درب اتاق عمل و بیرون اومد دکتر جیمین سریع از روی زمین بلند شده و زود تر از می کو به سمته دکتر رفت جیمین : حاله عشقم خوبه اتفاقی که براش نیافتاده نه ... می کو : یه چیزی بگید
دکتر با عجز ماسکش را رو در آورد نگاهش رو به آنها دوخت دکتر : حال مادر خوبه اما بچه رو نتونستیم نجات بدیم بخاطر وزن سنگینی که حمل کرده بود و بدنشون هم ویتامین نداشت بچه به رحم اش چسپیده بود یعنی خشک شده بود بخاطر همین به سختی تونستیم از رحم شون جدا کنیم
جیمین با شنیدن تمام این ها خودش رو مقصر میدونست مثله کسی که بی پناه تویه کوچه ای تاریک و بن بستی گم شده باشه به دیوار پشت اش تکیه داد دست اش را گذاشت رویه چشم هایش تیری از قبلش رد شد شانس پدر شدن رو خودش از خودش گرفت در قلبش غوغایی به پا بود گریه ای که قلبش میکرد چشم هایش نمی‌کرد لوهان که از ناراحتی دوستش با خبر بود به سمتش رفت و رفیقانه بغلش کرد قلبش پر از خون بود مغزش دیگه بازی نمی‌کرد جیمین باز هم جملات تلخی رو به زبون آورد جیمین : همه اینا تقصیر منه چیکار کنم که درست بشه یه راهی نشونم بده بگو اینا فقط یه خوابه ...
*******
از درد سوزش فروع رفتن سوزن نازک سرُم در پوست سفید و نرم پشته دستش پلک هایش را از هم برداشت همه چی برایش تار دیده میشد تنها جسم عشقش را دید که کناره تختش نزدیک به اون رویه صندلی نشسته همینکه به هوش اومدنش را دید سریع به طرفش بلند شد دختره با سختی لب باز کرد ات : جی ... مین ..
جیمین موهایش را نوازش کرد و بوسه آرومی رویه پیشانیش گذاشت به آرامی لب زد جیمین : هیسس استراحت کن عشقم
دوباره رویه صندلی اش نشست و دست عشقش که برای دست اون کوچیک بود را بین دست های گرمش گرفت هر قطره ای که از اون سرُم به داخل خونش ریخته میشد به همراه نوازش های جیمین روی موهایش و دستش که در دست جیمین بود و اتاقی که در اختیار سکوت کامل قرار داشت باعث
میشد که بیشتر پلک هایش بهم نزدیک بشن و تلاش برای بیدار موندن بیشتر بشه اما به محض اینکه فقط متوجه لب های جیمین رویه پیشانیش اش شد دیگر چیزی نفهمید و دوباره به خواب رفت جیمین که متوجه خواب رفتن عشق اش شد دوباره روی صندلی نشست بازدم عمیقی کشید باعث همه این ها رو خودش میدونست همانطور که دستش را گرفته بود به پیشانی اش نزدیکش کرد چشم هایش را بست قلبش انگار در دستانه فردیست که فشارش میداد وقتی قلبت را به فردی بدی دیگه ضمانتی هم نیست که همیشه حالش خوب باشه چیکار میکرد که همه این ها درست میشد، تازه به زندگی دلبسته بود ..
دیدگاه ها (۱)

(استاد جذاب من ) ლ( پارت 102 ,⁠ლ⁠)⁦آفتاب تازه طلوع کرده بود ...

استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 103 ⁠`⁠ლ⁠از لایه مژه های بلند سیاه...

ادامه پارت ۱۰۰: آقای محترم مریض تون حامله ست و به علت بلند ک...

(استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 100 ⁠`⁠ლ⁠خیلی دلتنگش بود افکارش ر...

ادامهٔ part 13جیمین اینو گفت و از روی صندلی بلند شد. آروم از...

گل های خونین

「#NEWTON'S LAW」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 60✦.....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط