.

در سنی که باید دست‌هایمان نانِ روز را از تنِ جهان می‌برید و گرمای بودن را تقسیم می‌کرد، انگشت‌هایمان به چنگال‌های بی‌ثمرِ اضطراب تبدیل شد و کفِ دست‌ها، از بس که به درهای بسته کوبید، پوست‌پوست شد و خونِ رقیقِ التماس در خطوطش ماند.
دیدگاه ها (۰)

پارت هفدهم

نام=)سایه مافیا### پارت شانزدهم: طعمِ فلز و خاکسترنورِ زرد و...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 161✦...................

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

پارت۱بارون به شدت به سقف فلزیِ سالن تمرینِ متروکه‌ی شماره‌ی ...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ششم: معمایِ کتابخانه‌ی ممنوع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط