بسم رب الشهدا و الصدیقین
بسم رب الشهدا و الصدیقین
شهید امیر نامدار
فرزند : صولت
ولادت : 1356/03/03
محل تولد : روستای صنوبر تربت حیدریه
شهادت : 1395/10/10
محل شهادت : هنگ مرزی تایباد
تاهل : متاهل
تعداد فرزند : ۲
مزار : تربت حیدریه
شهید نامدار سوم خرداد ۵۶ در روستای صنوبر شهرستان تربت حیدریه در خانواده ای متولد گردید که پدرش کشاورز و مادرش خانه دار بود. وی دوران تحصیلی خود را در روستای صنوبر و تربت حیدریه گذراند و پس از اخذ دیپلم به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید.پس از اتمام دوران سربازی به شوق خدمت به مردم به استخدام نیروی انتظامی درآمد و از سال ۸۰ با رفتن به سیستان و بلوچستان کار خود را شروع کرد.شهید نامدار در سال ۸۱ با انتخاب همسر شایسته ای از یک خانواده مذهبی ازدواج و ثمره این پیوند آسمانی دو دختر به نامهای زهرا و فاطیما شد. شهید نامدار که به عنوان جانشین پاسگاه شرشری شمالی هنگ مرزی تایباد واقع در استان خراسان رضوی مشغول خدمت بود که در دهم دیماه ۹۵ به همراه تعدادی از همکاران خود از جمله شهید جواد آرمش در درگیری با اشراری که قصد ورود به اراضی جمهوری اسلامی ایران را داشتند درگیر و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. متجاوزین کمتر یک هفته توسط مرزبانان غیور هنگ مرزی تایباد شناسایی و به درک واصل شدند.
خاطرات و خصوصیات اخلاقی شهید
همسر شهید از سجایای اخلاقی وی می گوید که همسرش دست گیر نیازمندان و فقرا بود به شکلی که در بعضی از شبها وسایلی را آماده می کرد و با هم به سراغ افراد نیازمند رفته و به من میگفت: ” وسایل را پشت آن درها بگذار ، درب بزن و سریع برگرد” می گفت: نمی خواهم کسی مرا بشناسد. به او می گفتم که چرا من را با خودت می بری که در پاسخ می گفت: دوست دارم در کار خیری که انجام می دهم ، تو هم شریک شوی.
همکاران شهید وی را اینگونه توصیف میکنند: با اینکه جانشین پاسگاه بود و در نبود فرمانده ، حکم فرمانده را برایمان داشت ولی مانند یک دوست و برادر بزرگتر با همه برخورد می کرد به طوری که کسی از وی خاطره بدی ندارد.
همسر شهید در ادامه می گوید: هر وقتی که در منزل بود با فرزندانش بازی می کرد.یکی از بازیهایش به اینگونه بود که خود را درون ملحفه ای پوشانده و به دخترش می گفت که اگر من روزی شهید شدم من را اینگونه و با این شکل خواهی دید. به او معترض که می شدم میگفت:” فرزند یک مرزبان باید با جمله شهادت آشنا باشد” و زمانی که شهید شدم دخترم از دیدن پیکر من نباید بترسد و همین طور هم شد، زمانی که پیکر شهید نامدار را برای وداع آورده بودند دختر شهید که تنها ۹ سالش بود به راحتی کنار پیکر بی جان پدرش با او به صحبت پرداخت.
امروز به نیابت از شهید امیر نامدار و همرزمانش یک آیه الکرسی و یک صلوات ختم کنیم
امام و شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
شهید امیر نامدار
فرزند : صولت
ولادت : 1356/03/03
محل تولد : روستای صنوبر تربت حیدریه
شهادت : 1395/10/10
محل شهادت : هنگ مرزی تایباد
تاهل : متاهل
تعداد فرزند : ۲
مزار : تربت حیدریه
شهید نامدار سوم خرداد ۵۶ در روستای صنوبر شهرستان تربت حیدریه در خانواده ای متولد گردید که پدرش کشاورز و مادرش خانه دار بود. وی دوران تحصیلی خود را در روستای صنوبر و تربت حیدریه گذراند و پس از اخذ دیپلم به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید.پس از اتمام دوران سربازی به شوق خدمت به مردم به استخدام نیروی انتظامی درآمد و از سال ۸۰ با رفتن به سیستان و بلوچستان کار خود را شروع کرد.شهید نامدار در سال ۸۱ با انتخاب همسر شایسته ای از یک خانواده مذهبی ازدواج و ثمره این پیوند آسمانی دو دختر به نامهای زهرا و فاطیما شد. شهید نامدار که به عنوان جانشین پاسگاه شرشری شمالی هنگ مرزی تایباد واقع در استان خراسان رضوی مشغول خدمت بود که در دهم دیماه ۹۵ به همراه تعدادی از همکاران خود از جمله شهید جواد آرمش در درگیری با اشراری که قصد ورود به اراضی جمهوری اسلامی ایران را داشتند درگیر و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. متجاوزین کمتر یک هفته توسط مرزبانان غیور هنگ مرزی تایباد شناسایی و به درک واصل شدند.
خاطرات و خصوصیات اخلاقی شهید
همسر شهید از سجایای اخلاقی وی می گوید که همسرش دست گیر نیازمندان و فقرا بود به شکلی که در بعضی از شبها وسایلی را آماده می کرد و با هم به سراغ افراد نیازمند رفته و به من میگفت: ” وسایل را پشت آن درها بگذار ، درب بزن و سریع برگرد” می گفت: نمی خواهم کسی مرا بشناسد. به او می گفتم که چرا من را با خودت می بری که در پاسخ می گفت: دوست دارم در کار خیری که انجام می دهم ، تو هم شریک شوی.
همکاران شهید وی را اینگونه توصیف میکنند: با اینکه جانشین پاسگاه بود و در نبود فرمانده ، حکم فرمانده را برایمان داشت ولی مانند یک دوست و برادر بزرگتر با همه برخورد می کرد به طوری که کسی از وی خاطره بدی ندارد.
همسر شهید در ادامه می گوید: هر وقتی که در منزل بود با فرزندانش بازی می کرد.یکی از بازیهایش به اینگونه بود که خود را درون ملحفه ای پوشانده و به دخترش می گفت که اگر من روزی شهید شدم من را اینگونه و با این شکل خواهی دید. به او معترض که می شدم میگفت:” فرزند یک مرزبان باید با جمله شهادت آشنا باشد” و زمانی که شهید شدم دخترم از دیدن پیکر من نباید بترسد و همین طور هم شد، زمانی که پیکر شهید نامدار را برای وداع آورده بودند دختر شهید که تنها ۹ سالش بود به راحتی کنار پیکر بی جان پدرش با او به صحبت پرداخت.
امروز به نیابت از شهید امیر نامدار و همرزمانش یک آیه الکرسی و یک صلوات ختم کنیم
امام و شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
- ۲۴.۱k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط