#در گلستان می‌گذشتم صبحدم

#در گلستان می‌گذشتم صبحدم
بوی یارم در مشام افتاد باز

در سر سودای زلفش شد دلم
مرغ صحرایی به دام افتاد باز

👤 عراقی
دیدگاه ها (۱)

#دلبر آمد پیِ تعمیر دل ویرانملیکن آن وقت که این خانه ز تعمیر...

#به فردا میدهی هر دم، مــــرا امید و می‌دانمکه در شبهای سودا...

#زیر باران که به من زل بزنی خواهی دید ...فن تشخیص نم از چهره...

#عشق داغی است ، که تا مرگ نیاید نرودهر که بر چهره ، از این...

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

قدح که موسم ناموس و نام رفتوقت عزيز رفت بيا تا قضا کنيمعمری ...

هم اتاقی قدیمی-پارت-۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط