عشوهای از لب شیرین تو دل خواست به جان

عشوه‌ای از لبِ شیرینِ تو دل خواست به جان...
دیدگاه ها (۱)

من برفت از من،چو بر من آمدی...

جز دوست نمیخواهم ، از دوست تمنّایی…

محو روی تو نگردد دلِ حیران، چه کُند؟‌

‌‌آرام ِدل‌ام جز تو دگر کیست؟ بگۅ..‌

ز تیغ خون به قلبم زخم کاریشیرین جان ای جان جان جانگمانم تیغ ...

فراموش ام مکن ای نوره دیده شیرین جان آه جان جان جان اگرچه عا...

تو که با عشوه گری از همه دل می‌بری💋🤌😮‍💨

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط