از همه سادات معذرت میخوام بابت سوز شعر

از همه سادات معذرت میخوام بابت سوز شعر

اشک از دیدهء خونبار بیفتد سخت است

هر کجا بستر بیمار بیفتد سخت است  
به خدا فرق ندارد که کجا ، یک مادر
...
کوچه یا در خم بازار بیفتد سخت است  
به زمین خوردن مادر به کناری امّا ...
پیش چشم پسر انگار بیفتد سخت است

سینه اش شد سپر شیر خدا ، امّا حیف

کار این سینه به مسمار بیفتد سخت است  
صورت حور که از برگ گلی نازک تر

گذرش چون که به دیوار بیفتد سخت است

آنکه مادر شده این واقعه را می فهمد

بعدِ شش ماه اگر بار بیفتد سخت است  
خواست تا شانه کند موی سر زینب را ...
شانه از دست گرفتار بیفتد سخت است !
 دیدنِ سوختهء درب کمی سخت! ولی

دیدنِ صحنه به تکرار بیفتد سخت است ...
کوچه ها اوّل غم واقعهء کرببلاست ...
علم از دست علمدار بیفتد سخت است
دیدگاه ها (۳)

پارت: 3 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*فراموش کرده بودم که پای راس...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

قسمت ۶

از همه سادات معذرت میخوام بابت سوز شعر اشک از دیدهء خونبار ب...

از همه سادات معذرت میخوام بابت سوز شعر اشک از دیدهء خونبار ب...

اشک از دیدهء خونبار بیفتد سخت استهر کجا بستر بیمار بیفتد سخت...

یا جعفر ابن محمد الصادق ع    دارد میان هیئت خود گریه میکندبا...

دارد میان هیئت خود گریه میکندبا اهل بیت عصمت خود گریه میکندب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط