السلام علیک یا حضرت سلطان

السلام علیک یا حضرت سلطان
گوشه ی صحن دلم می لرزد
من و یک عالمه تردید، دلم می لرزد
بادی از سمت حرم قصد وزیدن دارد
بی سبب نیست که چون بید دلم می لرزد

لرزه افتاده به جان در و دیوار ولی
زلزله نیست، نترسید! دلم می لرزد... می روم سمت حرم دست به سینه اینبار
دو قدم مانده به خورشید دلم می لرزد

هرچه از زائر خود دل ببری میچسبد
چقدر در حرمت دربه دری میچسبد

چقَدَر در حرمت مست زیاد است ببین
چقَدَر دور و برت دست زیاد است، ببین

زائرانت به کرامات تو عادت دارند
همه یک جور به این خانه ارادت دارند

یک نفر پول، یکی اشک، یکی انگشتر
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر

روزهامان همگی با کَرَمت می چرخند
زائرانت چقدر با عظمت می چرخند

ابر و باد و مه و خورشید همه رقص کنان
چند قرن است که زیر علمت می چرخند

تا قدم رنجه کنی بر سر ما یک عمر است
چشم هامان به هوای قدمت می چرخند

حاجیانی که به حج رفتنشان جور نشد
چه غریبانه به دور حرمت می چرخند

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
دیدگاه ها (۳)

رمان دختر خاص ماشین جلوی در خونهٔ جیمین نگه داشت. ات با خستگ...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

چند پارتی (درخواستی)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6۹جونگکوگ تلخندی زد ...

......//برده ی زیبا//......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط