صبح برفی امروز

صبح برفی امروز
خواستم برایت بنویسم:
«هوا سرد است...
دردت به جانم ؛
شال گردن نمی‌خواهی امسال؟»
یادم آمد دوستم نداری دیگر.....

#ناهید_سعادتیان
دیدگاه ها (۱)

سیم کارتم را عوض کردم،از کمپانی قبلی نامه آمد: خانم بسیار عز...

در قلب من پیامبری ست کهامشب قومش را عذاب می دهند!!#رسول_ادهم...

به هر که گفتم دوستت دارمرفتمن در کاهش جمعیت این شهر دخیلم#رس...

می گفت :با دوست نداشتن چه کارها که نمیشود کرد!!!سال دیگر کار...

نمی‌فهمم نمی خواهی مرا دیگر و زین پس هان؟!نمی دانم تمام است ...

رمان تو خود منی

بوسه مرگ "پارت ۱۷"ویو صبحنور آفتاب از لای پرده‌های اتاق روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط