جنازه پسرشون رو که آوردند، چیزی جز دو سه کیلو استخون نبود

جنازه پسرشون رو که آوردند، چیزی جز دو سه کیلو استخون نبود...
پدر سرشو بالا گرفت و گفت:حاج خانوم غصه نخوری ها!!!
دقیقا وزن همون روزیه که خدا
بهمون هدیه دادش...
#شهدا_شرمنده_ایم🖤😔
دیدگاه ها (۳)

You are mine...⁶کمی بعد،غذا رو اوردن..+ببرید توی اتاق ملکه س...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

پارت اول ویو آت اه سرم امروز خیلی کار دارم این سردرد فاکی هم...

My lovely neighbor part : 57

اسم فیک = «محو اقیانوس نگاهت»پارت «40»ویو جئون آنجلیناحدود ظ...

ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...

My lovely neighbor part : 50

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 1فلش بک سال ۲۰۲۱ عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط