می‌خواهم بگویم | دایوا چیپا وسکایته

می‌خواهم بگویم | دایوا چیپا وسکایته

اثری از:دایوا چیپاوسکایته؛ آزیتا قهرمان





می خواهم بگویم من عاشقم
اما احساس شرم می کنم
خودم را احمق نشان دهم
پس می گویم متنفرم
می خواهم بگویم نفرت دارم
اما دشمنی ندارم
پس می گویم بسلامتی
می خواهم بگویم سلام
اما شاید صدایم خیلی بلند باشد
پس تظاهر می کنم هیچکس را نمی بینم
می خواهم بگویم خداحافظ
اما می ترسم دوباره برگردم
پس چیزی نمی گویم
اما این طوری سکوت سنگین می شود
پس می گویم دارد باران می بارد
می خواهم بگویم سرد است
اما کسی نیست تا بشنود
پس یک لباس گرم تر می پوشم
می خواهم بگویم دارم می روم
اما هیچ کسی این دور و بر ها نیست
پس واقعا می روم
می خواهم بگویم گنجشک
اما ممکن است سوء تفاهم شود
پس می گویم سنگ
می خواهم بگویم می زند
اما این را قبلن گفته ام
پس دندان هایم را قفل می کنم
می خواهم بگویم بو می دهد
اما ممکن است بی ربط باشد
پس نفس ام را حبس می کنم
می خواهم بگویم به جهنم
اما بدون گفتن هیچ حرفی هم این معلوم است
پس می گویم کمی سوپ؟
می خواهم بگویم چرا
اما هیچکسی جواب نمی دهد
به سوا ل های ابلهانه
پس چیزی نمی گویم هیچ چیز
می خواهم بگویم چه عالی است
اما هیچکس درباره مزه اش بحثی ندارد
پس می گویم دیروز
می خواهم بگویم اما نمی گویم
چون نمی توانم و وقتی که نمی توانم؛ نمی خواهم
می خواهم بگویم می خواهم
اما رویاها همیشه اتفاق نمی افتند
پس می گویم کارامل
یا می گویم کلک زدن
می خواهم بگویم یوهو ها ها ها
اما از چنین قضیه ای چیزی گفته نشده بود
پس می گویم اهمیتی ندارد
اما نه آن قدر بی اهمیت
که بعد از همه این حرف ها
تو باز هم نمی خواهی هیچ چیزی بگویی.
دیدگاه ها (۱)

در طول جنگ دستمالی داشتم که همیشه همراهم بود. این دستمال را ...

از هر طرف که می‌روم شب است. با تو یا بی تو، همه چیز از دست ر...

روزی می‌رسد که روپوش سفید را می‌پوشم و مقابل تمام سختی‌هایی ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

LESSON

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۲: مچ‌گیری در بدترین لحظه‌ی ممکنلب‌هایشان...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش سوم_چوبدستی ام را توی جیب...

مگر این « بعداً » قرار است چه گلی به سرمان بزند که این همه ز...

پارت ۴۳ — بهایی که باید پرداخت می‌شدیونگی هنوز همان‌جا ایستا...

پروانه جان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط