یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردی

یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردی
لیلا چرا پیراهن زیبا تنت کردی ؟!

فرعون شهرم ، دل به دریا زد همان شب که
جادوگری با چشم های روشنت کردی

تو دخت چنگیزی که ما را مثل نیشابور
آواره ی دیوار چین دامنت کردی

من بچه بودم ، خوب و بد قاطی شد از وقتی
شوری به پا آن شب تو با رقصیدنت کردی

ما دست کم ، یک کوچه با هم رد پا داریم
یادی اگر از پرسه های با مَنَت کردی

دریا بیا ، آغوش شهر ساحلی باز است
ساحل نمیداند چه با پاروزنت کردی
دیدگاه ها (۱۷۴)

‍ توکه رفتی همه ی ثانیه ها را غم گرفتکوچه زانو در بغل شدگوشه...

دریا لب ساحل را ، هر ثانیه می بوسداین سنت او عشقست،عشقی که ن...

سر هر صبح چه کاری به نگاهم داری؟تو مگر کوچه برای گذرت کم دار...

هیچ آیینی نمی تواند کسی را مطهر کندتطهیر باید از درون برآیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط