جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی

جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی
دل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی

چون جان و دلم خون شد در درد فراق تو
بر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کی
دیدگاه ها (۷)

چنان در قید مهرت پای بندمکه گویی آهوی سر در کمندمگهی بر درد ...

تنها کسی که قلبت را نخواهد شکستهمان کسی است کهآن را ساخته اس...

در این ظلمت‌سرا تا کی به بوی دوست بنشینمگهی انگشت بر دندان گ...

نگذار زبان غزلم بسته بماندحیف از دل این بغض که نشکسته بماندت...

Attar#050622

جانا کجا شدی‌ که ز بهر تو غم خوریمهر ساعت از غمان تو آشفته د...

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

عاشقانه های شبنم

در وصف تو گفتم همـه شـعری و ندیدیاز هــجر  تو  نـالــیدم و  ...

گــوش کن سـاز دلم را که شنـیدن داردهمــه شب دل نی عشق تو دمی...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط