𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁
𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁
ا.ت با همون قیافه ی خسته به سمت اتاق رفت.
دقایقی بعد ، دختر با صورت تمیز و موهای دم اسبی مرتب شده به آشپز خونه برگشت.
نگاهش به میز افتاد.
پنکیک های کوچیک توی ظرف های چینی ، فنجون های قهوه ، و گل های آفتابگردون توی گلدون .
چشم هاش از تعجب گرد شد.
"جونگکوک . اینا برای چیه؟"
جونگکوک کوتاه خندید و پیشونی دختر رو بوسید.
"مگه باید اتفاق خاصی بیوفته که برای همسرم صبحونه درست کنم؟"
دختر رو خیلی آروم به سمت صندلی هل داد.
"بشین."
دختر آروم روی صندلی نشست .
و با اولین گاز از پنکیکش ، شروع به حرف زدن کرد.
"فکر کنم امروز تا ساعت ۹ شرکت باشم. ولی سعی میکنم زود بیام تا شام رو با هم بخوریم."
پسر خنده ی آرومی کرد.
"این آخر هفته خبری از کار نیست."
ا.ت با بهت به همسرش خیره شد.
"وایسا ببینم . منظورت چیه؟"
ا.ت با همون قیافه ی خسته به سمت اتاق رفت.
دقایقی بعد ، دختر با صورت تمیز و موهای دم اسبی مرتب شده به آشپز خونه برگشت.
نگاهش به میز افتاد.
پنکیک های کوچیک توی ظرف های چینی ، فنجون های قهوه ، و گل های آفتابگردون توی گلدون .
چشم هاش از تعجب گرد شد.
"جونگکوک . اینا برای چیه؟"
جونگکوک کوتاه خندید و پیشونی دختر رو بوسید.
"مگه باید اتفاق خاصی بیوفته که برای همسرم صبحونه درست کنم؟"
دختر رو خیلی آروم به سمت صندلی هل داد.
"بشین."
دختر آروم روی صندلی نشست .
و با اولین گاز از پنکیکش ، شروع به حرف زدن کرد.
"فکر کنم امروز تا ساعت ۹ شرکت باشم. ولی سعی میکنم زود بیام تا شام رو با هم بخوریم."
پسر خنده ی آرومی کرد.
"این آخر هفته خبری از کار نیست."
ا.ت با بهت به همسرش خیره شد.
"وایسا ببینم . منظورت چیه؟"
- ۱۹۰
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط