یکی از آرمیا رفته بوده کافه پدر جیمین و اونجا یه نامه از

یکی از آرمیا رفته بوده کافه پدر جیمین و اونجا یه نامه از یه آرمی دیگه به اسم هانا اهل انگلستان پیدا میکنه که توش نوشته بوده به یه بیماری مبتلا بوده و انگار دو سال پس انداز کرده تا به کره بره و کلی تو نامش از جیمین برای نجاتش و از پدر جیمین هم بخاطر بزرگ کردن همچین فرزند بی ریایی تشکر کرده
آرمیا تو توییتر دارن برا هانا دعا میکنن و میگن با اینکه نمیشناسمش ولی امیدوارم سریعتر بهبود پیدا کنه
دیدگاه ها (۲۹)

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

You are paying back karma پارت³⁹¹⁴:⁰⁹ سئول «⁵سال بعد» سومین ...

فیک:^فرشته ای در غلمرو دشمن^part:7 ...

Enemys Embrsce [ part ۳۳ ]

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵همه برگشتن سمت رینا.ری...

wes2 part 4مایا:چند دقیقه بعد با نیک سوار ماشین شدیم و بلاخر...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

Part "66"☆ویو تهیونگ☆صبح زود، قبل از اینکه خورشید کاملاً بال...

......//برده ی زیبا//......

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط