قسمت هشتاد رمان آوازه زیره آب

قسمت هشتاد رمان آوازه زیره آب
دهنم باز موند بهش گفتم
-عام مگه تو سره تو به جایه مغز پشکل ریختن؟
-من چمدونم مامانم گفته بود هر چی شد بیام بهش بگم...رفته ب بابام گفته بابامم کلی دعوام کرد الان گوشیمو ب زور پس گرفتم!!
-سپهر شاسگول بازیات ب کنار...یه سئوال دارم...
-هوووم؟
-انصافن چرا با تو مث دخترایه دم بخت رفتار میکنن؟؟
-من چمیدونم حالا من چیکار کنم؟
-هیچی...برو بهشون بگو باشه دیگه این کار رو نمیکنم بعدش دوباره خیلی راحت ب کاره خودت برس!!!
-دروغ بدم بهشون؟؟؟
-ن...دروغ بگی بهشون!!!
-ن ممنون ولی من دروغ نمیگم!!
-تو گوه میخوری!! پ چجوری زندگی میکنی؟؟
-ن ممنون کیا بعد بهت زنگ میزنم...فعلن!
-اوهوم...
گوشیم پرت کردم لایه پتوم...عام پسرو دیوونست!! به خدا مشکل داره!
...دو ماه بعد...
سره کلاس نشسته بودیم و پشه میپروندیم! یه نگا ب سپهر کردم اونم مثه من حال نداشت و گردن میشکوند از خسته گی...سه شنبه ها همیشه میمیرم از خسته گی...حالا باز خوبه من کنار دیوارم سرم رو بهش تکیه میدم...اوووف! 15 دقیقه مونده تا اون خسته نباشید لعنتی گفته بشه! حالا مگه این ربع ساعته میگذره؟؟ فقط با ساعتم درگیرم... من ساعت میپوشم زیره بنده ساعته دستم دون دونه میشه و قرمز میشه الانم مشغوله خاروندن هستم!! پخخخ!! مثلن من اگه اپل واتچ داشتم با وجوده شرایطه دستم و اعتیادم به تکنولوژی اونقدر میپوشیدمش تا دستم مثه جزام گرفته ها قطع شه... سپهر زد به بازوم و گف
-کیا...
-هوم؟
-آب داری؟؟
برگشتم با یه لبخنده کج نگاش کردم کردم
-چه ابی؟
-ابه خوردن دیگه!! بطری!
چه خنگیه نفهمیده!!! هعی جایه مدی خالی خودش بعد از این سئوال یه چشمکم میزد!!! دیدم بچه پاکیه دیه سر ب سرش نذاشتم
-بیا ولی سره کلاسیما!!!
-ممنون...
نشست زیره میز که اب بخوره...حالا کسی ندونه فک میکنه اونجا داره پیک میزنه!!!
-بیا...ممنون واقعن!!
-خاکتوسرت سپر پیرنتو خیس کردی!
-عامو سپهههههر...هههههع داره!!!
وحشی مث سگه تبتی میمونه...صداش به قدری بلند بود که همه برگردشتن نگاهمون کرد...استاد هم گف
-آقایون مشکلیه؟؟
-ن ببخشید...چیزی نیس!!
-پس اگه ممکنه یواشتر!!! سره کلاسید!
سرم رو تکون دادم... بعدم اروم تو گوشه سپر گفتم
-مگه دارن میکننت که جیغ میزنی؟؟؟
-گمشو اونور کیا تو اصن شعور نداری!!!
-تو داشته باش!!!
دیدگاه ها (۱)

قسمت هشتادو یک رمان آوازه زیره آب....دلم میخواست پله ها رو م...

قسمت هشتادو دو رمان آوازه زیره آبیهو مامانم اومد تو اتاق...-...

قسمت هفتادو نه رمان آوازه زیره آبمنم گفتم-تو بخور!!😊 -کیا......

قسمت هفتادو هشته رمان آوازه زیره آبناهارمو که خوردم مامانم ا...

which one part 10 اول یه نگاهی به من کردمن هم زیر لب زمزمه ک...

ازدواج اجباری پارت ۳

رمان آرام باش

رمان

رمان دخت من

رمان عشق ممنوع

رومان عشق مافیا پارت 27 ترو خدا یہ لایک کنی جایہ دوری نمیرہ ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:5که کوک:باکی حرف میزدی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط