چند نفری از پل رودخانه ای عبور می کردند که ناگهان دو تا

چند نفری از پل رودخانه ای عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل آب افتادند...
بقیه افراد در کنار رودخانه جمع شدند و وقتی دیدند که چقدر شدت آب زیاد است، به آن دو نفر گفتند که چاره ای نیست! شما به زودی خواهید مرد.

آن دو مرد این حرف ها را نادیده گرفتند و کوشیدند که از آب بیرون بیایند اما همراهان آنها دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید. شما خواهید مرد!
پس از مدتی یکی از دو نفر دست از تلاش برداشت و جریان آب او را با خود برد. اما شخص دیگر همچنان با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از آب تلاش می کرد....

بیرونی ها فریاد میزدند که دست از تلاش بردار اما او با توان بیشتری تلاش می کرد و بالا خره از آب خارج شد .
وقتی از رودخانه بیرون آمد، معلوم شد که مرد نا شنواست. در واقع او تمام این مدت فکر می کرده که دیگران اورا تشویق می کنند!





این جمله شعار امروز ماست:

ناشنوا باش وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن می گویند .
دیدگاه ها (۱)

مرسوم است به میمنت ازدواج، جلوی پای عروس و داماد قرب‍انی می ...

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

✍حکایت عاقبت دغلمرد ثروتمندی گله ای گوسفند داشت.شبها شیر گوس...

🔴 جناب مدیرعامل توانیر ، این کشورهایی که نام بردی اولا شبکه ...

این موضوع، وزنِ سنگینی را به تنهایی بر دوشِ هر پنج نفر اضافه...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕ماه‌ها بعد، یونا دوباره نقاشی کرد....

داستان عاشقانه جدید

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :اما آنها پاسخ دادند: ق...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗ویو اِریامرد دستش رو داخل کت برد.اِریا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط