یه یارو بود می گفتن پهلوونه 

یه یارو بود می گفتن پهلوونه 


هر روز می رفت تو یه قهوه خونه 


دو تا بطری عرق و 


دوتا استکان می خواست 


می شست می خورد می رفت مست تا خونه 


تا اون قهوه چی پرسید صبح تا می یای 


تا اخر شبش که شل راه می یای 


عرق یا ویسکی یا ودکا می خوای 


چرا از هر کدومشون دوتا می خوای 


گفت ما سه تا بودیم سه تا رفیق 


قول دادیم هر جایی تنها بریم 


جای هم بخوریم جای هم مست کنیم 


جای خالی همدیگه بره پیک روی میز 


گفت باشه ولی هرچی گشتم 


گفتی سه تا اینا دوتاست و من تو شکم 


یارو یه نگاه بهش کرد و بعد با لبخند 


گفت این سهم اون دوتاست 


من تو ترکم
دیدگاه ها (۱)

بچه‌هااااا بالاخره اون لیپ‌گلاس رویاهاتون پیدا شد! 😍✨ببینید ...

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

پارت: 29 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**می‌گن وقتی بدنت به نهایتِ...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

پارت: 22 (بخش1) **زاویه دید: زین**نفس کشیدن تو اون هوا رسماً...

پارت ۲۲صبح کدری بود. هوا هنوز بوی بارون‌شب رو می‌داد. رزا زو...

پارت: 21 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*قلبم یه ضربان رو جا انداخت...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۱ تو اون لحظه دوباره بوسه ای روی لبات گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط