دختره گیر داد بریم خونتون حالا از من انکار و از اون اصرار

دختره گیر داد بریم خونتون حالا از من انکار و از اون اصرار از در رفتیم تو, همین که چکمه شو از پاش در آورد 45 سانت از قدش کم شد !!!!
قدش رسید تا کمرم ,خیلی خورد تو ذوقم ولی باز با این حال گفتم تو یکم استراحت کن تا من چایی دم کنم....!!!!!!
روسریشو در آور دست انداخت کلیپسشو که باز کرد
یهو دیدم غیب شد !!!!!!!!
الان یه ساعته دارم لای پرزای فرش دنبالش میگردم تا خدای نکرده یه وقت برکت خدا زیر دست و پا له نشه !
دیدگاه ها (۴)

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

سناریو:مرگ پنهان/پارت¹²**ایزوکو**تو کلاس نشسته بودم و به دیر...

Part ³~یونگی به خوبی میدونست با این کارا دخترکش غش و ضعف می...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت چهارم 4

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

part ⁴دست اجوما رو گرفتم و باهم از اون انباری خاک خورده اومد...

برادر ناتنی

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 5۹______چه چیزی زیبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط