‌ آرام باش عزیز من ،

‌ آرام باش عزیز من ،
آرام باش
حکایتِ دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب،
برق و بوی نمک،
شادمانی

گاهی هم فرو می‌رویم،
چشم‌های مان را می‌بندیم،
همه جا تاریکی است

آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می آوریم
و تلالو آفتاب را می بینیم
زیر بوته ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری،
طالع می شود...
شمس_لنگرودی ‌

‌‌‌
دیدگاه ها (۲)

آمدی قصه ببافی که موجه بروی در نزن رفته ام از خویشکسی منزل ن...

‌ابر بارنده به دریا می گفت:گر نبارم تو کجا دریایی؟در دلش خند...

چقدر این واژه قشنگ و زیباست؛ قبله‌گاه ♡😍 ♥ ️‌

حکایت دریاست زندگی”آرام باش عزیز منآرام باش.حکایت دریاست زند...

«آرام باش عزیز من... آرام باش.»گاهی یک صدا، یک شعر، یک خاطره...

امن ترین خطرپارت ۱۵«لحظه‌ای قبل از سقوط» هوای زیرزمین سنگین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط