باز میگردم که شعری در خورت پیدا کنم

باز میگردم که شعری در خورت پیدا کنم
شاید این دفعه تو را هم اندکی شیدا کنم

شانه ام امروز سایش با سر موی تو داشت
بخت گیسوی تو را کی باز من پیدا کنم؟

ساده هستی ساده عاشق میشوی اما عجب
همچنان گویی که فکر عشق تو فردا کنم

ساده هستم ساده عاشق میشوم اما عجب
همچنان گویم برایت نامه ای انشا کنم

دل به دلماجی شد و جان ترجمان عشق کرد
تا کمی از این سکوت یار را معنا کنم

سینه ام تنگ و دلم در فکر پروازی بلند
تا به سقف این قفس آیا پر خود وا کنم؟
دیدگاه ها (۳)

من که دلتنگ توام بامن بمان ، دل دل نکنتا دلم خالیست ، درجای ...

‍ از تب عشق نگو چون که قلم می شکند حرمت خانه و ایوان و حرم م...

یک نفر نیست بگوید که چرا گریانی؟که چرا باز شدی در قفس ات زند...

تمااااام زِندگیــــــَم قُـــــــربانــــــی عَشقـــــــــــ...

پس از ساعتی که بگذشت ؛ آنگاه که پرتو های آتش و نور و چراغ به...

آنگاه بود که فهمیدم بعد از سال ها فهمیدم که رویایی در بیداری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط