⭐ ️

⭐ ️
" مادر "

روسری ات را بردار
تا ببینم ؛
بر شبِ موهایت
چند زمستان برف نشسته ؛

تا من به بهار رسیده ام ...
دیدگاه ها (۱)

رها🍂 من تو رااز زمستان های خودتتا بهارِ دیگری رساندمتمام راه...

چند روز دیگه هم گذشت.ات اون شب توی اتاقش نشسته بود و به پنجر...

⁨مادرم فاطمه جانبه حقِ پهلوی شکسته‌اتپناهِ دل‌های شکسته باشو...

بد ذاتانی که شاید اسم خود را پدر و مادر گذاشته باشن ......#م...

آت: من مطمنم کار میرا هستش کوک : آت باورم نمیشه شاید میرا دا...

#تپش.قلب.منPart 9فردا صبح تهیونگ از خواب بیدار شد و دید ات ه...

بهار یا تابستان ؟پاییز یا زمستان ؟شب یا روز ؟چه فرقی می کند...

جادویی به نام عشق

«و من شیفته سکوتِ خیال انگیز انتهای #شبم »آرامش محض، گوشه دن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط