دودلداه بهم پیوستند

دودلداه بهم پیوستند
دست در دستِ هم
ازرودگذشتن ازادو رها
چشمهارابه روی خواب بستن
بی آنکه اب راببندند
برپُلِ خیال و خاطره
دیدگاه ها (۱)

آهای!ای رهگذر، تندتر!هواطوفانی وهوهوی مرگ وباد می اید،صدای ز...

《پلنگِ زخمی》غزال را بالای درختِ ممنوعه خوردنشوکا راورشکافِ ص...

آنگاه که آئینه زلالِ اسمانبرزمین افتاد هزاران تکّه پاره شدکی...

به هرچه که کهنگی است یورش بَریم وبتازیم برواژگانِ لالِ سکوتت...

هر شب، وقتی پلک‌هایم آرام روی هم می‌لغزند، سوتِ قطاری دوردست...

رز سرخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط