رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۴۸

دیانا:یعنی چی که نمیخوای اگر عفونت کنه به هزار و یک مشکل بر می‌خورید هزارتا دردسر داره رفتم سمت اتاق و براش لباس اوردم خودمم لباسمو پوشیدم

ارسلان: با صدایی پر از درد لب زدم الان کسی نیست رانندگی کنه

دیانا: اسنپ میگیرم اسنپ و گرفتیم اومد سوارشدن رفتم دکتر نبتمون شد رفتیم تو اتاق دکتر

دکتر: اگر دیر از این میومدید ممکن بود اتفاق خطرناکی براتون بیوفته

دیانا: با چشام اشاره ای کردم
دیدگاه ها (۱۰)

سلام حالتون چطوره براتون پارت اوردم رمان زیبا تر از الماس پا...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۵۰دیانا: روی مبل دراز کشیدم پیراه...

سلام حالتون چطوره براتون پارت اوردم رمان زیبا تر از الماس لی...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۴۶دیانا: آره مامان خیلی بد زده بو...

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝6ا/ت.. ماشینو ببر داخل پارکینگ و وسایلم...

فلش بک_______________ویو چویا یادم میاد از وقتی که به دنیا ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط