مقصدمان معلوم نبود، نمیدانم کجای مسیر بودیم که باران شدت

مقصدمان معلوم نبود، نمیدانم کجای مسیر بودیم که باران شدت گرفت، بارانی ام روی دوشش انداختم، نمیدانم کجای مسیر بود که دستانم را رها کرد و دستانش را در جیبش گذاشت، سردش شده بود اما نمی گفت، نمی گفت چون گوشزد کرده بودم هوای مسیرمان بهاری ست اما هوس کرده بود تنش را بدهد به بهار، هوس کرده بود!
نمیدانم کجای مسیر بود که حس کردم قدم هایش با قدم هایم همخوانی ندارد، مسیرمان مه آلود شد، بادِ سردی میوزید، خواستم دوباره دستانش را بگیرم اما کنارم نبود، برگشتم و دیدم با فاصله از من ایستاده، صدایش نامفهوم بود...
میگفت دیگر توان ادامه دادن ندارم، هوس کرده بود تنش را بدهد به بهار، هوس کرده بود، رهایم کرد، مسیر بازگشت را نمی دانستم، سر در گم ماندم و دیگر هیچ وقت هوای بهار را بلد نشدم...
دیدگاه ها (۲۷)

P : 23

نمیبخشمت p.22

کنار تیرِ چراغ برق، زیر شاخه های درخت بیدی که از خانه ای قدی...

.کنار تیرِ چراغ برق، زیر شاخه های درخت بیدی که از خانه ای قد...

کنار تیرِ چراغ برق، زیر شاخه های درخت بیدی که از خانه ای قدی...

کنار تیرِ چراغ برق، زیر شاخه های درخت بیدی که از خانه ای قدی...

هربار که ترانه‌ای برایت سرودم قومم بر من تاختند،که چرا برای ...

نفسی عمیق کشیدو به ارامی آن را از ریه‌هایَش پَس زد ؛ محتوایِ...

نیمه های شب استبا صدای ضعیفی از آهنگی دلنشین بیدار میشومصدا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط