از من مگُذر وقتی از دلم آگاه نيستی ...

از من مگُذر وقتی از دلم آگاه نيستی ... از روبرويم به كنارم بيا، دنيا را از چشمان من ببين ... جوابِ محبت و دلدادگی اين نيست ... برايم رجز نخوان ...من اهل جنگ نيستم ... شــــاعرم ... روح دارم ... احساس دارم ... خيلی كه بخواهم گرد و خاک كنم چشمانم خيس می شود، دلم غزلِ غم می سُرايد... آنوقت بی حضور من و در پس دل به درد آمده ام حال و روزت ديدنی كه نه ... ســـــــــرودنيست .... دنياست...
دیدگاه ها (۸)

من قطب مغرور غزل بودم توو کوچه های شعر : یک شب گرد وقتی رسید...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

از من مگُذر وقتی از دلم آگاه نیستی ...از روبرویم به کنارم بی...

از من مگُذر وقتی از دلم آگاه نیستی ...از روبرویم به کنارم بی...

از من مگُذر وقتی از دلم آگاه نيستی ...از روبرويم به كنارم بي...

از من مگُذر وقتی از دلم آگاه نیستی ...از روبرویم به کنارم بی...

تقدیم به زنان سرزمینم از من مگذر وقتی از دلم آگاه نیستی از ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط