#درخواستی
#درخواستی
پارت۵
که خونریزیه سر ات بیشتر شد و همهی آرمیا متوجه شده بودن و جیغ زدن.. اعضا یه نگاه به ات کردن که دیدن سرش خونریزی میکنه همه با نگرانی به سمتش رفتن
تهیونگ: ا..ات یهو چت شد؟؟؟
اعضا به اورژانس زنگ زدن و اتو بردن بیمارستان..توی راه بیمارستان همه فقط به ات میگفتن «چشماتو نبند» اعضا گریشون گرفته بود انگار...تک تک خاطراهایی که باهم داشتن داشت براشون مرور میشد..آهنگا، موزیک ویدیو ها، برنامه ها، بازی ها و......
۳ ساعت بعد___
همه منتظر ات بودن.. هیچکس هیچ حرفی نمیزد...فقط گریه میکردن..انقدر گریه کردن که صورتشون قرمز شد.. درواقع از این میترسیدن که اتو برای همیشه از دست بدن...یهو دکتر اومد پیشه اعضا و اعضا سریع رفتن سمتش
اعضا: د..دکتر حالش چطوره ؟؟؟ خوبه؟؟
دکتر: هومم راستش...نمیدونم چی بگم
اعضا: یعنی چیییی
دکتر: ضربهای که به سرش خورده باعث شده سرش خونریزی کنه اما مثله اینکه بهش اهمیت نداده... راستش نمیخام ناامیدتون کنم ولی ممکنه از دستش بدین
دکتر رفت... اعضا انگار دنیا روی سرشون خراب شده بود..پاهاشون سست شده بود و دوباره شروع کردن به گریه کردن..انگار الان..متوجه شده بودن که باید قدر زمان رو بدونن...زمان چیزه خیلی کمی هست و نباید اونو از دست داد
جونگکوک: اگه...اگه از دستش بدیم چی ؟؟
تهیونگ: چرت نگو ات قویه دوباره میاد پیشمون
جیهوپ و جیمین: اما اگه اونجوری نباشه چی هوم؟؟
نامجون و جین: من واقعا نمیتونم اتو از دست بدم
یونگی:: درواقع همهی اتفاقایی که سر ات اومد تقصیر ما بود..الان واقعا نمیدونم از دسته کی ناراحت یا عصبانی باشم
اعضا همینجوری داشتن حرف میزدن که یهووو....
خماریییییییی
شرط پارت بعد
۸۰ لایک
۶۰ کامنت
۳۰ بازنشر
ببخشید دیر گذاشتم
پارت۵
که خونریزیه سر ات بیشتر شد و همهی آرمیا متوجه شده بودن و جیغ زدن.. اعضا یه نگاه به ات کردن که دیدن سرش خونریزی میکنه همه با نگرانی به سمتش رفتن
تهیونگ: ا..ات یهو چت شد؟؟؟
اعضا به اورژانس زنگ زدن و اتو بردن بیمارستان..توی راه بیمارستان همه فقط به ات میگفتن «چشماتو نبند» اعضا گریشون گرفته بود انگار...تک تک خاطراهایی که باهم داشتن داشت براشون مرور میشد..آهنگا، موزیک ویدیو ها، برنامه ها، بازی ها و......
۳ ساعت بعد___
همه منتظر ات بودن.. هیچکس هیچ حرفی نمیزد...فقط گریه میکردن..انقدر گریه کردن که صورتشون قرمز شد.. درواقع از این میترسیدن که اتو برای همیشه از دست بدن...یهو دکتر اومد پیشه اعضا و اعضا سریع رفتن سمتش
اعضا: د..دکتر حالش چطوره ؟؟؟ خوبه؟؟
دکتر: هومم راستش...نمیدونم چی بگم
اعضا: یعنی چیییی
دکتر: ضربهای که به سرش خورده باعث شده سرش خونریزی کنه اما مثله اینکه بهش اهمیت نداده... راستش نمیخام ناامیدتون کنم ولی ممکنه از دستش بدین
دکتر رفت... اعضا انگار دنیا روی سرشون خراب شده بود..پاهاشون سست شده بود و دوباره شروع کردن به گریه کردن..انگار الان..متوجه شده بودن که باید قدر زمان رو بدونن...زمان چیزه خیلی کمی هست و نباید اونو از دست داد
جونگکوک: اگه...اگه از دستش بدیم چی ؟؟
تهیونگ: چرت نگو ات قویه دوباره میاد پیشمون
جیهوپ و جیمین: اما اگه اونجوری نباشه چی هوم؟؟
نامجون و جین: من واقعا نمیتونم اتو از دست بدم
یونگی:: درواقع همهی اتفاقایی که سر ات اومد تقصیر ما بود..الان واقعا نمیدونم از دسته کی ناراحت یا عصبانی باشم
اعضا همینجوری داشتن حرف میزدن که یهووو....
خماریییییییی
شرط پارت بعد
۸۰ لایک
۶۰ کامنت
۳۰ بازنشر
ببخشید دیر گذاشتم
- ۸۱۴
- ۰۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط